×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
true
true
بی‌مهری‌های ماه مهر

سجاد بهزادی | دانشجوی دکترا جامعه شناسی

سند چشم‌انداز ۱۴۰۴، حالا دیگر با صراحت می توان گفت فقط به یک آرمان و آرزویی شبیه است که رسیدن به اهداف آن با شرایط فعلی کشور به سختی دست یافتنی خواهد بود.

به عنوان مثال بدست آمدن عدالت آموزشی و کلا شاخص‌های توسعه انسانی و تحول آموزش و پرورش و رسیدن به جایگاه نخست در منطقه، آنچنان که در این سند آمده است رویایی بیش نیست. مصداق این سخن نویسنده بی مهری های زیادی است که هر ساله در ماه مهر گریبان دانش آموزان را می گیرد وبه مسئله و دغدغه مهم خانواده ها بدل می شود. بی مهری هایی که گاها خود نظام آموزش و پرورش به دلیل کارکرد کهنه ای که با خود همراه دارد آنها را بازتولید می کند.

یکم: بی کیفیتی نظام آموزشی، اولین بی مهری این نهاد به دانش اموزان و جامعه است.همه ما می دانیم آموزش باکیفیت در نظام آموزش وپرورش، برای توسعه یک کشور، ضرورت محسوب میشود. در حال حاضر وضعیت آموزشی این نهاد و توانایی معلمان ما در آموزش دانش آموزان چگونه است؟ این سخن بیراه نیست اگر گفته شود مدیران مدارس و معلمان ما در حدی که سند چشم انداز می خواهد توانمند و شایسته‌ نیستند و باید آنها را آموزش داد.

دوم: نسبت نحیف و ناامید کننده نهاد آموزش و پرورش با زندگی دانش آموزان، بی مهری دومی است که وجود دارد.

تاکنون آیا اندیشیده ایم که چقدر آموزش در نظام آموزش و پرورش ما در خدمت زندگی است؟ آیا می توان گفت فرزندان ما پس از طی کردن سالها عمر خود در این نهاد، به زندگی با کیفیت تری دست یافته اند؟ آیا اصولا پیوندی بین فراگیری تربیتی و آموزش فرزندان ما در نهاد آموزش و پرورش با عرصه های عمومی و کنشگری های اجتماعی وجود دارد؟ آموزش و پرورش چقدر از مرزهای نظری عبور کرده و در زندگی افراد، جنبه عینی و ملموس به خود گرفته و سبب شکوفایی بخش هایی از زندگی روزمره کودکان و نوجوانان شده است؟

پرسش های زیادی در این رابطه وجود دارد اما پاسخ ها یکسان بنظر می رسند. حقیقت این است که دانش‌آموزان و فرزندان ما هنوز نمی توانند به پشتوانه سالها عمری که در نظام آموزش و پرورش می گذرانند در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی جامعه مشارکت عمیقی داشته و جریان‌ساز باشند. به عبارتی سهم آموزش و پرورش در انتقال مهارت‌های زندگی و فعال نمودن عناصر ارتباطی دانش آموزان با جامعه بسیار ناچیز است.

سوم: فرو کاستن منزلت معلمان از دیگر بی مهری هایی است که تاثیر منفی عمیقی در کارکرد نظام تربیتی داشته است. منزلت اجتماعی معلمان جامعه ما به شدت فرو کاسته و بینش عمومی جامعه در مورد آنها بسیار نگران کننده است. خبرهایی که در ابعاد اخلاقی معلمان و همچنین خشونت های پیدا و پنهان آنها با دانش آموزان در جامعه منعکس شده نیز بر این نگرانی افزوده است.

معلمان خود نیز هرگز به سخت افزارهای بی کیفیت آموزشی اعتراض و انتقاد نکردند و همواره در تحصن هایی که داشته اند دنبال افزایش حقوق و مطالبات صنفی خود بودند و بدست آمدن منزلت دوباره شان را تنها در رسیدن به حقوق بالاتر می دانند. خوشبختانه وضعیت معیشتی و پرداخت حقوق ماهیانه معلمان در مقایسه با دیگر کارکنان دولت بهتر شده است و آنها از مزایای تعطیلات طولانی مدت نیز بهره مند هستند که دیگر کارکنان دولت این امتیاز را ندارند، لذا دیگر نمی توان داشتن یک آموزش و پرورش کارآمد را صرفا وابسته‌ به معیشت و منزلت معلمان کرد، مولفه های دیگری را نیز باید در این میان جستجو کرد.

به نظر می رسد این بی مهری ها امسال نیز در آستانه ماه مهر و بازگشایی مدارس بر پیکره تعلیم و تربیت جامعه سایه سنگینی انداخته و نشانی از تحول خواهی در این نهاد دیده نمی شود تا همچنان بستر شکل گیری یک نظام اثر بخش و تحول آفرین در حوزه تعلیم و تربیت شاهد نباشیم.

توانمند سازی معلمان همچنان یک ضرورت محسوب می شود و تعطیلات فراوان آنها را باید در خدمت تواناتر کردن شان قرار داد. معلمان اگر به دنبال عزت از دست رفته خود هستند باید وقت فراغت خود را، دست‌کم در اولویت اول، صرف بهبود دانش حرفه‌ای خود کنند. زمانی که آنها تواناتر شدند، جامعه و مسئولان به احترام کلاه را از سر بر می دارند و برای توسعه بخشی از بخش های مختلف جامعه، امید دوباره بر خواهد گشت و نقطه سر خط …

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false